نقل قول

با یکی از دوستان در مورد حماقت هایی که بعد از انتخابات توسط حاکمین صورت گرفته صحبت میکردیم. دوستم یک مثال خیلی شخصی زد که برام جالب بود.

دوستم می گفت: بعضی و قت ها در حین رانندگی در حدود 5 دقیقه قبل از اینکه تصادف کنم یه چیزی تو وجودم از این موضوع خبردار می شه، انگار قبلش می فهمم که قراره 5 دقیقه بعد تصادف کنم. درست همون وقته که شروع می کنم به کار های احمقانه کردن مثلاً زل می زنم به آمپر بنزین، یا به نوک دنده نگاه می کنم یا اینکه دنبال یه چیزی تو داشبورد می گردم، یا با موج رادیو ور می رم یا دنبال یه چیزی زیر صندلی ها می گردم. خلاصه خودم انقدر حواس خودم رو پرت می کنم تا آخرش تصادف کنم، چرا؟ چون از قبلش فهمیدم که قراره تصادف کنم.

خلاصه دوستم اعتقاد داشت حکایت حماقت هایی که این روزها از این آقایان حاکمین می بینیم درست شبیه همون کار هایی هست که از آدمی (دوستم) که می دونه قراره تصادف کنه سر می زنه.

حالا این میون، داستان من هم شبیه اون کسی هست که تو یک شب تاریک ظلمات وسط یه بیابون برهوت راهش رو گم کرده و هر کور سوی نوری براش حکم زندگی رو داره و بهش دل خوش می کنه حتی اگه همین نقل قول بالا باشه. پس به من نخندید اگه دلم خوش باشه به یه عالمه از این دلخوشی های این ریختی.

 

 

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها :