قضاوت

اگه خدا عینک تیز بین قضاوتش، که باهاش می شه باریک ترین خطوط حق و باطل رو از هم تشخیص داد و شمشیر برنده و قاطع عدالتش، که همه بی چون و چرا فرمان برش هستند و چند تا از اون فرشته های تازیانه بدست عذابش و اون صحن بزرگ و پر جبروت دادگاهش رو برای یک هفته به من قرض بده،

نه کسی رو اعدام می کنم و نه تبعید و نه زندانی. فقط لباس هایی رو آماده می کنم که این جملات، بزرگ و خوانا روش نوشته شده باشه:

"من در دزدیدن رای مردم همکاری کردم"و "من به مردم تیراندازی کردم" و "من مردم رو شکنجه می کردم" و "من به خوابگاه دانشجو ها حمله کردم" و "من مردم رو خس و خاشاک نامیدم" و...

اونوقت پس از عزلشون از سمت های سابقشون، و شناسوندن کاملشون به مردم، محکومشون می کنم که تا آخر عمر این لباس ها رو به تن داشته باشند و بین مردم زندگی کنند.

بعدش هر چی که از خدا قرض گرفتم رو بهش پس می دم و یه نامه هم ضمیمه اش می کنم که توش نوشته:

"از این امکاناتی که دستتونه لطفاً استفاده کنید و وقتی مردم صداتون می کنن لطفاً جواب بدید."

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۸
تگ ها : دلتنگی