یاکریم، تئاتر، بسیج و کتاب

 

1. جوجه‌های یاکریمی که توی تراس اتاقم لونه کرده بود، بالاخره سر از تخم دراوردند.  یه وقت جو نگیرتم به خاطر سلامتی جوجه یا کریما دیگه تو تراس سیگار نکشم.

2. تئاتر "رومولوس کبیر" رو دیدم و  خوشم اومد و دیدنشو پیشنهاد می کنم.

3. نزدیکای ساعت ١٢شب با یه ماشین ٢٠۶ با یه راننده جوان و عشق سرعت داشتم میرفتم خونه که نرسیده به تجریش دیدیم ایستِ بسیج ماشین‌ها رو نگه می‌داره. ما رو هم نگه داشتن. یه پسر ١۵، ١۶ ساله از راننده مدارک خواست و بعد بهش گفت که می‌شه پیاده بشه؟ راننده هم گفت: نه! اما بعدش نه تنها راننده که ما مسافرا هم پیاده شدیم. بعد در حالی که داشتن صدوق عقب رو بازرسی می‌کردن راننده بهشون گفت: ایشالا خدا خودش یه کاری به شما بده که از بیکاری در بیاید! خبر نداشت ارگانی  که سالانه فقط 400 میلیارد تومان بودجه رسمیشه، پرسنلش احتیاجی به کار کردن ندارند.

4 ."...تو زندگیم فقط یه آرزوی کوچولو دارم و اون اینه که یه بار چشمامو وا کنم، ببینم زندونیای سیاسی آلمان و قاضیای اونا جاهاشون با هم عوض شده" (زندگینامه)

 

"یعنی من میتونم بمیرم؟ گاهی وقتا وحشت برم می داره که نکنه نتونم بمیرم.

مثلاً من سال های سال نمی تونستم درست عطسه کنم. مث یه سگ توله عطسه می کردم که سکسکه اش گرفته باشه. و خیلی عذر می خوام، تا 28 سالگیم هم نمی تونستم آروغ بزنم . بعد با کارل آشنا شدم. یکی از دانشجوهای قدیمی بود. اون آروغ زدنو یادم داد. ولی حالا کی بهم مردن رو یاد می ده؟

آره خب شاهد مردن آدما بودم. یه اعدام دیدم و یه مریض رو که داشت می مرد. به نظر میومد که جونشون دراومد تا مردن. حالا اگه سربه زنگا کودن بازی در بیارم و کار پیش نره چی؟ به هرحال ممکنه یه همچین وضعی پیش بیاد." (وحشت)

 

"بعضی وقتات تلفن که زنگ نمی زنه و کسی ازت چیزی نمی خواد، حتی خودت از خودت چیزی نمی خوای، وقتی بوق و کرناهای زندگی همه خاموش شده ن و نوازنده ها سازاشونو وارونه کرده ن تا آب دهناشون بریزه بیرون... اون وقت به صدای درونت گوش می دی، می بینی... اون تو پر از خلئه!

...بعدشم یواش یواش پیر می شی. وقتی مخت دیگه خوب کار نمی کنه، یه حالت روانی ملایم بهت دست می ده که خودشو جای احساس جا می زنه. اونوقت جونورک های کوچولو رو که می بینی چطوری توی ماسه ها لول می زنن، با خودت می گی: جل الخالق!" (خلا)

کتاب "بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن" رو پیشنهاد می کنم که بخونید. همونطور که اول کتاب گفته، این کتاب یه داروئه.

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۸