مدرسه علمیه

خدا رو هزار مرتبه شکر که دوران مدرسه تموم شد. نه به خاطر این‌که دیگه مجبور نیستم توی سوز و سرمای سر صبح، یک ساعت تموم سیخ سر صف وایسم و به رهنمودها، خاطرات، دستورات و سایر چرندیات ناظم و مدیر و مسئول پرورشی به مناسبت‌ هر اتفاق احمقانه و بی‌ربطی گوش بدم و در همون حال از سر تا پای مدرسه و ناظم و معلم و هر کسی که توی سیستم آموزشی هست رو با همون دایره‌‌ی محدود فحش‌هایی که توی اون سن بلدم بمبارون کنم تا بلکه یه کم دلم خنک شه.

نه، به این خاطر از تموم شدن درس و مدرسه خوشحالم که وقتی چند ماه قبل شنیدم که قراره مدیریت پنج هزار مدرسه به حوزه علیمه واگذار بشه فکر کردم که این اتفاق به احتمال زیاد نخواهد افتاد.
اما امروز خبری خوندم مبنی بر این‌که تا کنون مدیریت چهار هزار مدرسه در قالب "آیین نامه واگذاری مدارس وابسته" به حوزه علمیه واگذار شده. و در ادامه خوندم که «این اقدام در جهت سیاست‌های کلان آموزش و پرورش صورت گرفته است» و «زمینه همکاری‌‌ حوزه‌های علمیه و آموزش ‌و پرورش گسترده و موضع این دو نهاد همکاری دوجانبه است.»

هرچند تمام سعیم رو می کنم که آدم بدبینی نباشم اما به هیچ وجه به این اتفاقی که افتاده و هنوز هم ادامه داره خوشبین نیستم. حتی فکر اینکه مغز بچه ها قراره با چه چیزایی شستشو داده بشه هم برام مثل یه کابوسه.

خدایا شکرت که مدرسه تموم شد! خدایا  اینا که عقلشون نمی رسه، شما خودت یه کم بیشتر به فکر بچه ها باش! ممنون.

 

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸
تگ ها : اجتماعی ، دلتنگی