30 گار

اگر درباره سخت‌ترین کارهای دنیا ازم بپرسن، بی‌تردید ترک سیگار یکی از رتبه‌های اول رو به خودش اختصاص خواهد داد. و مطمئناً از خود ترک سیگار سخت‌تر، تصمیم به ترک سیگاره.

هر بار که با مشقت فراوان میگردم و یه دلیل برای نکشیدنش پیدا می‌کنم، سریعاً هزار‌تا دلیل عاقلانه‌تر و قانع کننده‌تر برای کشیدنش پیش روم ردیف می‌شه.

هر چی با خودم کلنجار می‌رم بیشتر به این نتیجه می‌رسم که که سیگار جوری با تمام زندگی و خاطرات و غم‌ها و شادی‌هام عجین شده که انگار اگه بخوام ترکش کنم باید تمام گذشته ام رو از نو بازسازی کنم.

مگه میشه چایی و قهوه رو خورد و بعدش سیگار نکشید؟ مگه میشه کتاب شعر شاملو و اخوان رو بدون سیگار حتی ورق زد؟ وقتی داری فیلم میبینی و قهرمان فیلم سیگارش رو آتیش می کنه باید خیلی پرت باشی که هم پاش به سیگارت پک نزنی. مگه می‌شه از تئاتر و سینما بیرون اومد و هنوز کامل از در بیرون نیومده دستت توی جیبت با فندکت بازی نکنه؟ کیه که بتونه روی نیمکت پارک بشینه و در حالی که دور تا دورش پر از برگ‌های پاییزی یا برف‌های روی هم تلنبار شده زمستونی یا شکوفه‌های بهاری باشه و تو حسرت روشن کردن یه نخ سیگار نباشه؟ شاید بشه یه روزی بدون بنزین هم جاده چالوس رو طی کرد ولی بدون سیگار هرگز نمی‌شه!

یه نگاهی به نویسندگان، هنرمندان، دانشمندان، تئوریسین‌ها و حتی پزشک‌هایی که می‌شناسید بندازید. بیشتر از هفتاد درصد اقشار تاثیر گذار سیگار می‌کشن، اقشار دیگه هم که جای خود دارند.

توی این عصری که آدم‌ها دیگه حتی برای خودشون هم وقت ندارن، کشیدن یه نخ سیگار شاید تنها فرصتی هست که توش می‌شه برای پنج دقیقه همه دل‌مشغولی‌ها رو پشت‌سر گذاشت و به هیچ چیز فکر نکرد. تنها فرصتی که به خودت اجازه می‌دی بعد از مدت‌ها دوباره روی بال خیالت سوار شی و بذاری که هر جا که دلش خواست ببردت. فقط امیدوارم یه روزی علم یه پیشرفتی بکنه و یه سیگاری عرضه کنه که برای سلامتی ضرری نداشته باشه!

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸
تگ ها : همینجوری ، شخصی