غروب هفتم

«...البته طبایعی نظیر تو که از احساسی لطیف و نیرومند برخوردارند و عواطفی بیدار دارند، خیالپردازان و شاعران و دلباختگان از ما اصحاب خرد تقریباً همیشه ارجمندترند. اصل و نصب شما مادرانه است. زندگی را به کمال زیست می‌کنید. نیروی عشق و توان زیستن و چشیدن به شما ارزانی شده است. ما اصحاب اندیشه گرچه اغلب به نظر می‌رسد که شما را هدایت  می‌کنیم و بر شما تسلط داریم زندگی را به ژرفی نمی‌چشیم و در برهوت بی‌باری به سر می‌بریم. سرشاری زندگی مال شماست. شهد میوه‌ها و شادابی گلستان عشق و شهر زیبای هنر همه برای شماست. وطن شما خاک است و ما در همان اندیشه خانه داریم. برای شما خطر غرقگی در اقیانوس احساس‌ها و شهوات در پیش است و برای ما خطر اختناق در فضای خالی بی‌کران. تو هنرمندی و من اندیشمند. تو بر سینه‌ی مادر آرام می‌گیری و من در بیابان برپا و نگهبانم. مرا تابش خورشید می‌سوزاند و تو را پرتو ماه و ستارگان نوازش می‌دهند...»

نارتسیس و گلدموند - هرمان هسه

 

پ.ن.١: یعنی مردم بلاد کفر  یکشنبه‌ها غروب دلشون می‌گیره؟

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸