نتیجه‌گیری به سبک من

وقتی شونزده یا هفده سالم بود با یه کارگر ساختمون که شاید به زور هیجده سال  داشت  و من شک داشتم که حتی تحصیلات دبیرستان رو هم تموم کرده باشه، سر صحبتم راجع به کتاب باز شد. از کتاب‌هایی که خونده بودیم با هم صحبت کردیم و من تعجب کرده بودم که آخه مگه می‌شه که یه کارگر ساختمون این همه راجع به کتاب بدونه. ولی تعجب اصلی مال وقتی بود که کتاب پیشنهادی ایشون، یعنی صد سال تنهایی رو خوندم. راستش وقتی ازم پرسید که صد سال تنهایی رو خوندم یا نه و بهش گفتم که نخوندم یه جوری دربارش برام صحبت کرد که احساس کردم از یکی از بزرگترین لذت‌های زندگی محروم بوده‌م. در اولین فرصت کتاب رو تهیه کردم و خوندم. اما تمام لحظه‌های خوندن کتاب یه شگفتی بزرگ به همراه داشت و اون اینکه آخه چطور یه کارگر ساختمان از همون‌هایی که مردم بهشون می‌گن عمله، تونسته بود یه همچین کتاب خاصی رو بخونه و ازش لذت ببره و به اون قشنگی برای من تفسیرش کنه.

برادرم دانشجوی کرمان بود. تقریباً اکثر هم‌خوابگاهیاش از فقیرترین اقشار جامعه بودن و اهل دورافتاده ترین شهرستان‌ها و دهات استان‌های کرمان و فارس و هرمزگان. برادرم می‌گفت که چندتا از دوستاش هفته‌ای دوبار برای کار می‌رفتن سر ساختمون تا مخارجشون در بیاد. خود برادرم یه بار با یکیشون رفته بود و اون روز کاری که به پستشون خورده بود خالی کردن بار سنگ از یه کامیون بوده. داداش ما همون بیست دقیقه‌ی اول زیر کار میزاد و رفیقش تنهایی همه‌ی سنگا رو خالی می‌کنه.

چند سال قبل تلویزیون یه جوون رفتگر رو نشان می‌داد که یکی از رتبه‌های خوب کنکور شده بود. یه بار هم در مورد یه چوپان شنیدم که با یه رتبه بالا توی کنکور قبول شده بود. این جور چیزا هر چند که خیلی کم پیش میان ولی برای من توضیح خیلی مناسبی هستند در جهت درک کسی که صد سال تنهایی رو بهم معرفی کرد.

توی خیالات کودکانه‌ی من و خیلی از بچه‌ها، همیشه بچه‌ی آدم فقیره بزرگ می‌شد، درس می‌خوند  و دکتر می‌شد، برای خودش کسی می‌شد و کلی پول و پله به هم می‌زد. این فکر و خیالا  خیلی موندگار نبود. به زودی همه به این نتیجه رسیدیم که  توی دنیای واقعی، سطح درآمد و رفاه یه رابطه ناخوشایند و زیادی مستقیمی با سطح فرهنگ و تحصیلات، و خیلی چیزای دیگه، حتی احساسات داره.
گرچه هنوزم یه وقتایی می‌شه دید که این رابطهِ‌ی دوست نداشتنی نقض می‌شه و استثنائاتی رو عرضه می‌کنه اما متاسفانه باید قبول کرد که این، روال دنیا نیست و فقط در حد استثنائه. دنیا خیلی جدی‌تر از اونه که بخواد روی رویاها سرمایه‌گذاری کنه. دنیا به کسی سهم نمی‌ده، هر کی می‌خواد باید مبارزه کنه و خودش حقش رو بگیره. اگه پولدار باشی این باباته که داره به جات مبارزه می‌کنه و اگه نه، این خودتی که باید مبارزه کنی.

 

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸
تگ ها : اجتماعی