اینجا همهء آدم ها این جوری اند

"جراح که ناگهان در تاریکی فرو رفته می گوید: «چیزی که اینجا دیده می شود یک تومور ویلمز است.» طوری می گوید «تومور» که انگار عادیترین چیز دنیا باشد...

...مادر می گوید: «تا به حال نشنیده ام بچه کوچکی را شیمی درمانی کنند.» بچهء کوچک و شیمی درمانی؟! به نظر او که این دو کلمه هرگز نباید حتی در یک جمله کنار هم قرار بگیرند، چه رسد به یک زندگی...

...وقتی بچهء کوچکی سرطان می گیرد، آدم با خودش می گوید داریم سر کی کلاه می گذاریم؟ بیایید همگی سیگاری روشن کنیم. وقتی بچهء کوچکی سرطان می گیرد، آدم با خودش می گوید اصلاً این فکر به کلهء کی افتاد؟ خشم کدام یک از خدایان موجب این مسئله شد؟ مشروبی برایم بریز تا به سلامتی کسی ننوشم...

...مثلاً، آنها هیچ وقت از آن موعظه های فی البداهه درباره مرگ تحویلش نمی دهند که مرگ بخشی از زندگی است، که مرگ و زندگی دست خداست، که همه باید آن را بپذیریم، یا از این جور حرف ها که او را به هوس می اندازد چشم های یک نفر را از حدقه در بیاورد...حرف های ترحم آمیز چقدر بین آدم ها فاصله می اندازد و آنها را عقب می راند!"

 

کتاب اینجا همهء آدم ها این جوری اند، مجموعه ایست از شش داستان کوتاه برگزیدهء دههء نود که هر یک به مناسبتی جایزه ای ادبی به دست آورده اند. متن فوق را از داستان اینجا همهء آدم ها این جوری اند انتخاب کرده ام. داستان دوم این مجموعه به عنوان مردی با کت شلوار مشکی نوشتهء استیون کینگ است که یک داستان دلهره آور تمام عیار است. ترجمهء کتاب کار خانم مینو دقیقی است و انتشارات نیلوفر به قیمت 2900 تومان آن را منتشر کرده است.

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸