سرزمین گوجه های سبز

«پدری سرگرم هرس کردن باغ خویش در فصل تابستان است. دختر بچه ای در کنار کرت باغچه ایستاده است و با خود فکر می کند: "پدر یک چیزی از زندگی می داند، چون دارد وجدان گناهکار خود را در لابلای گیاهان کاملا بی شعور، پنهان می سازد تا بعداً آن را هرس کند." یک لحظهء پیش، دخترک آرزو داشت گیاهان کاملاً بی شعور بتوانند خود را از شر قیچی و بیلچه نجات دهند و تابستان را از سر بگذرانند. اما آنها نمی توانند فرار کنند؛ چون پرهای سفیدشان تا پاییز در نمی آید؛ تازه در پاییز است که درختان پرواز را می آموزند...
پدر در حالی که در میان شاخه های بریده شدهء درختان کاملاً بی شعور ایستاده، به بچه می گوید: "تو نباید گوجه های سبز را بخوری؛ هسته های آنها هنوز نرم است. اگر گوجه های سبز را بخوری، مرگِ خودت را بلعیده ای؛ کسی به دادت نمی رسد و تو می میری؛ طغیانِ تب، قلب تو را از درون می سوزاند."
چشمان پدر، غرقه در اشک است. دخترک، درمی یابد که پدرش دیوانه وار دوستش دارد. احساس می کند که پدرش قادر به کنترل اعمال خویش نیست. احساس می کن که او همان کسی است که گورستان ها ساخته است. آنک دخترک دوست دارد بمیرد.
به همین خاطر، بعداً همهء گوجه های سبز را که در جیب داشت می خورد. هر روز وقتی که پدر حواسش به دخترک نیست، او گوجه های سبز را از شاخه می چیند و می خورد. دخترک گوجه ها را می خورد و با خود می گوید: "مرا خواهد کشت"، اما چون پدر شاهد گوجه خوردن دخترک نیست، او اجباری ندارد که بمیرد.»

«دوست داشتم عشق، مانند سبزه ها که سرشان را می چینند تا قد بکشند، و یا به گونه ای دیگر ببالد؛ مثل دندان بچه ها، مثل مو، و مثل ناخن سر انگشتان...
امروز وقتی از عشق سخن می گفتم، سبزه ها گوش می دادند. من بر این باورم که این کلمه حتی با خودش هم صادق نیست.»

«ناکامی برای ما، مثل نفس کشیدن، طبیعی می نمود.»

 

کتاب سرزمین گوجه های سبز، تنها کتابی است که از خانم هرتا مولر رومانیایی، برنده جایزهء نوبل ادبیات سال 2009، به فارسی برگردان شده است. کتاب در زمینهء ادبیات سیاسی و به شیوهء پست-مدرن نگارش یافته. این کتاب سرگذشت گروهی دانشجوست که هر یک در اوج رژیم خفقان آور نیکلای چائوشسکو، ولایت فلاکت زدهء خویش را به امید زندگی و آینده ای بهتر ترک می گویند و به شهر می آیند، اما...

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸