توفیق اجباری

هر سال اواخر اسفند، مادر بزرگ طی یک فراخوان عمومی دستور بسیج شدن تمامی نوادگان پسر و دخترهایش را برای شرکت در مراسم مقدس خانه تکانی عید، صادر می‌فرمایند. یکی از دخترهاش باید سرکارگر بشود و بالای سر نوادگانی که دستمال به کله‌شان بسته‌اند بایستد تا یک موقع هوس گربه‌شور کردن به سرشان نزند. اگر خوش شانس باشی شستشوی پنجره‌ها نصیبت می‌شود و گرنه باید به اردوی تمیز کردن دیوارها بپیوندی. این اواخر هم که اضافه شدن دو سه تا بچه‌ی شاشو به جمع نوه‌ها، بهانه خوبی شده است برای شستن و آب کشیدن فرش‌ها. خدا را شکر کسی توقع دوختن ملافهء لحاف و پتو را از پسرها ندارد.
فرقی نمی‌کند که دانش‌آموز باشی  یا دانشجو، سرباز باشی یا کارمند، هیچ کدام از این‌ها دلیل موجهی برای غیبت در مراسم خانه‌تکانی نیست و اگر خدایی نکرده شیطان گولت زد و مثلاً به زندان اوین افتادی یا در بیمارستان بستری شدی و نتوانستی دینت را به مراسم خانه تکانی ادا کنی، چهار روز دیگر که سال تحویل شد و برای عرض تبریک شرفیاب شدی خودت می‌فهمی که چه غلط زیادیی خورده‌ای!

تا سه روز پیش خبری از خانه تکانی نبود و همه کم کم نگران می شدند. اما خدا رو شکر بالاخره دستور با رعایت سلسله مراتب، از مادر بزرگ به مادران و از مادران به فرزندان ابلاغ شد. غرض اینکه ما دیگر این روزها سرمان گرم رفت و روب و شست و شو  خواهد بود که البته هر چه نداشته باشد فرصت مناسبی خواهد بود برای ذخیره سازی دعاهای خیری که قرار است دلمان را خوش کنیم که در سال آینده زندگیمان را متحول کند.

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸