فضیلت‌های ناچیز

«کسی که یک بار رنج کشیده است، تجربهء درد را هرگز فراموش نمی‌کند. کسی که ویرانی خانه‌ها را دیده‌ است به وضوح کامل می‌داند که گلدان‌های گل، تابلوها و دیوارهای سفید، اشیایی ناپایدارند. خوب می‌داند خانه از چه چیز ساخته شده‌ است. یک خانه از آجر و گچ ساخته شده است و می‌تواند فرو ریزد. یک خانه خیلی محکم نیست. در پس گلدان‌های آرام گل، پشت قوری‌های چای، فرش‌ها، کف اتاق‌ها که با موم برق افتاده است، چهرهء دیگر واقعی خانه است. چهرهء‌ بی‌رحم خانهء‌ ویران شده.
دیگر از این جنگ سر بر نخواهیم آورد. بیهوده است. دیگر آدم‌های آرامی نخواهیم بود. آدم‌هایی که فکر کنند، مطالعه کنند و زندگی‌شان را در صلح بسازند. ببینید بر سر خانه‌مان چه آمده است. ببینید بر سر ما چه آمده است.  هرگز آدم‌های آسوده‌ای نخواهیم بود.‌ واقعیت را در حساس ترین حالتش شناخته‌ایم. دیگر از آن احساس انزجار نمی‌کنیم...
و آدم‌هایی هستیم، دیگر بدون اشک. آن چیزی که والدین‌مان را به جنب و جوش وا می‌داشت اصلاً ما را به جنب و جوش وا نمی‌دارد. والدین ما و مردم پیر تر از ما، ما را به خاطر روشی که برای بزرگ‌ کردن بچه‌ها داریم سرزنش می‌کنند. دوست دارند که به بچه‌ها‌ی‌مان دروغ بگوییم. همان‌طور که آنان به ما دروغ می‌گفتند. دوست دارند که بچه‌های‌مان با عروسک‌های پارچه‌ای در اتاق‌های زیبای صورتی رنگ، با درختچه‌ها و خرگوش‌های نقاشی شده بر دیوار سرگرم شوند. دوست دارند که تخیل آنان را با پرده‌ها و دروغ‌ها احاطه کنیم. واقعیت را در جوهرهء راستینش به دقت از آن‌ها پنهان کنیم. اما ما نمی‌توانیم چنین کنیم. نمی‌توانیم این کار را با بچه‌هایی کنیم که نیمه شب بیدارشان کرده‌ایم و به حالت تشنج در تاریکی لباس‌شان پوشانده‌ایم تا فرار کنیم یا پنهان کنیم؛ چون‌که آژیر خطر، آسمان را می‌درید. نمی‌توانیم این کار را با بچه‌هایی کنیم که ترس را دیده‌اند و وحشت را در چهره‌های‌مان. نمی‌توانیم برای بچه‌ها تعریف کنیم که آن‌ها را در کلم‌‌ها پیدا کرده‌ایم و یا این‌که وقتی کسی می‌میرد بگوییم که به سفری طولانی رفته است.
گودالی پر نشدنی است بین ما و نسل گذشته.»

 

فضیلت‌های ناچیز نوشتهء ناتالیا کینگز بورگ، ترجمهء محسن ابراهیم.

  
نویسنده : امیر هاشمی ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸٩